در بیت های ابتدایی این غزل، مولانا به جمیع خواب رفتگان در هستی هشدار می دهد که دزد دارایی شما را برد و شما در خواب به سر می برید و تازه از آنکس که می خواهد شما را بیدار کند هم می رنجید ... سپس به سبک مثنوی داستان کوتاه بسیار زیبایی را نقل می کند که یک نفر همیشه با خانه اش می گفت : "اگر خواستی خراب شوی من را خبر دار کن" و یک شب خانه بر سرش فرو ریخت . به خانه گفت : "پس این همه وصیت من کردم که خبرم کن تا با عیال خود فرار کنم چه شد ؟!؟!" جواب خانه بسیار زیباست : "من شب و روز تو را خبر می کردم که قوتم به سر رسیده ولی از هر طرف دهان باز می کردم تو مشتی گل به دهانم فرو می کردی و برگ بی برگی ...
ما را در سایت برگ بی برگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:05